2008 اکتبر 6
نام کاربری: کلمه عبور:

نوشابه اميری

هی گفتند نقطه است، نقطه. خط است، خط. هی گفتند جان ندارد، جان ندارد.

بعد گفتند کار کامپیوتر است. تکنولوژی، هم آمریکایی، هم ژاپنی. نقطه ها را می چینند پشت هم، می شود خط. خط ها، و سپس شکل. و حرکت. حس ندارد.

تنها «صداوسيما» بود که فهمید نقطه نیست، خط نیست، جان دارد. فهمید حس دارد، فهمید عاشق می شود، می ماند و می ماند. وقتی که سرخی گونه اولین کارتون ها، که نشان عشق بود، به «تب» برگردانده شد در کارخانه سانسور و کلمات عاشقانه ترجمانی دیگر یافتند؛ معلوم بود کسی فهمیده که آنها نقطه نیستند، خط نیستند...

کارتون ها را می گویم. شخصیت های کارتونی. آنها که شده بودند عین همکلاسی هامان،دوست هامان. و برای من، عین صدایم. صدایی که با من آمد، با من می زید، اما با من نمی میرد. و این دیگر دست کسی نیست. «مجوز» نمی خواهد.


***
به پسرک جوانی که در نیمه های شب ماشین ما را نگاه داشته و از همسرم نسبتش را با من می پرسید، گفتم: پسرم، از ما این چیزها گذشته... نگاه به پایین دو خته اش را بالا گرفت و با تردید گفت: شما «لوسین» نیستین؟ گفتم: لوسین دیگه کیه این موقع شبی؟ گفت: همون که عاشقیش بالا گرفته. شب به خیر.

راست می گفت. لوسین به آنت عاشق بود، و تلویزیون با تمام ترفندها نتوانسته بود آن عشق را پنهان بدارد.

***
در یکی از جشنواره های مطبوعات، خبرنگار تلویزیون، سئوال و جواب می کرد با مردم. از استقبال مردم ، از مشکلات، از پیشنهادات... و با من نیز در غرفه مجله گزارش فیلم.

گفتم: حرف ما را پخش نمی کنند. گفت: می کنند، اما یک تارمویتان هم نباید بیرون باشد. روسری را کشیدم جلو. خیلی جلو. فکر می کردم گفتن بعضی حرف ها از بیرون بودن یک تارمو مهم تر است. تمام شد. پرسیدم: پخش می شود؟ گفت: بله، امشب.

شب، با آنکه امیدی نداشتم ـ نه به خاطر تار مو که به خاطر همان چیزهایی که فکر می کردم از تارمو مهم تر است ـ نشستم پای تلویزیون. پخش شد. همه حرف ها. حرف های من، اما بدون تصویر و بدون نام.

صدای من را گذاشته بودند روی در و دیوار نمایشگاه. روی تصاویر دیگران.
صبح بعد، کسی گفت: دیشب "استرلینگ" از نحوه برگزاری جشنواره مطبوعات انتقاد کرد.

و داستان ها از این دست، بسیار است.

****

چنین بود که دیدیم نقطه نیست، خط نیست. شکل نیست. حس دارد، با ما زندگی می کند و از ما می گذرد. می رسد به نسل بعد. آنها که ما را نه با تارمویمان، که با صدایمان و شخصیت های کارتونی که به جای آنان سخن گفتیم، به خاطر خواهند آورد. آنها که گاه به گاه می گویند: این صداها، همه کودکی ماست.

صداهایی که از طریق نقطه ها و خط ها به آدمها رسید. ترکیب نقطه و خط و صدا. حاصل: همه موش ها و سوسک هایی که با آنها گریه کردیم و خندیدیم. همان ها که یادمان دادند تنها در دنیای آنهاست که کسی نمی میرد.