2008 نوامبر 21
نام کاربری: کلمه عبور:
م ا ر یا مار
29/09/2008 23:52:02

تکیه روی نادانی مردم برای پیش بردن اهداف به نظرم نکته جالبی است که متاسفانه همیشه توسط حاکمیت و قدرتهای فاقد شفافیت مورد استفاده قرار می گرفته و هنوز هم می گیرد.

یاد قصه ی مربوط به مرد شیادی افتادم که وقتی در جمع مردمانی بی سواد در روستایی قرار گرفت برای گرفتن قدرت از معلم با سواد روستا مسابقه ای برگزار کرد قرار شد همه توی میدان بزرگ ده جمع شوند تا ببینند کدام فرد لیاقت و سواد بالاتری دارد .مرد شیاد پیشنهاد کرد هردو روی کاغذ کلمه ی مار را بنویسند معلم با سواد با حروف م ا ر نوشت  مار .شیاد هم نقاشی جالبی از یک مار خوش خط و خال کشید .نتیجه جالب این جا اتفاق افتاد که مردمان بی سواد روستا همگی رای به درایت مرد شیاد دادند و معلم با سواد خانه نشین شد.

در حاشیه ی این مثال به جز ارتباط ان با بحث مطرح شده این سوال هم پیش می اید که گاهی دمکراسی در یک جامعه عقب افتاده می تواند ضد دمکراسی عمل کند پس راه چاره چیست؟بالا بردن سطح اگاهی مردم مهمترین کار برای تحقق یک دمکراسی ارمانی است.

فرشید.  شیراز

م ا ر یا مار
02/10/2008 08:45:49
با سلام خدمت شما دوست عزیز و سایرین،

نظر بسیار درستی است!  متاسفانه دمکراسی در خود غرب، بخصوص در مهد آن یعنی آمریکا، مدتها است که مورد سوء استفاده شیادان و گرگ در لباس گوسفند است چه رسد به جاهایی مثل ایران که دشمنی سنتی اهل آن با این مفهوم سابقه هزاران ساله دارد.

تاریخ نشان داده که متاسفانه عمر دمکراسی در بیشتر جوامع (منجمله خود یونان عزیز که خاستگاه اصلی آن به حساب می آید) چندان طولانی و ماندگار نبوده است.

با تشکر

دُرّه دورکی
م ا ر یا مار
02/10/2008 21:47:17

به نظرم یادداشت بنده در رابطه با موضوع دمکراسی برای دوست عزیزی که پاسخ دادند سو تفاهم ایجاد کرده است .

همان طوری که در یادداشت قبلی عرض کردم دمکراسی در یک جامعه عقب مانده و فاقد دانش سیاسی و اجتماعی مطلوب نمی تواند کارکرد واقعی خودش را داشته باشد و گاهی نتیجه معکوس می دهد که با بالا بردن سطح اگاهی وجود قانون اساسی منطقی و مطلوب و به رسمیت شناختن حقوق بشر میتوان زمینه ی کارکرد درست دمکراسی را در ان جامعه ایجاد کرد .

ولی به نظرم در امریکا و اروپا امروز به جایی رسیده اند که وضعیت دمکراسی مطلوب جواب خوبی داده و باعث رشد انها شده است .قانون اساسی محکم و ازادیخواه و رشد احزاب مردمی و نهادهای مدنی در امریکا و اروپا به شکلی است که پذیرای یک دمکراسی مطلوب و رو  به جلو را دارد .

منظور بنده از مثالی که زدم جوامع فاقد این فاکتورها و حکومت های توتالیتر و انحصار طلب که پشت سر دمکراسی و مذهب مخفی می شوند و هر کاری خواستند می کنند بود.

دمکراسی اصلی پذیرفته شده و ارمانی انسانی برای همه ی جوامع بشری است به شرطی که در جهت احقاق حقوق مدنی انسانها باشد.

فرشید.

م ا ر یا مار
03/10/2008 09:59:25
بله دوست عزیز، اتفاقاً منظور شما را کاملاً درک کردم و سعی من بر آن بود که علت شکست، یا به واقع، دلیل عدم شکل گرفتن دمکراسی را در جوامعی که اصلاً میانه ای با آن ندارند، فرضاً ایران خودمان، ریشه یابی مختصری کرده باشم.

دمکراسی را میتوان آموزش داد و آموخت و حتی تمرین هم کرد اما اگر فراگیرنده آن علاقه ای به آن نداشته باشد به آن عمل نخواهد کرد حتی اگر در امتحانات با رتبه عالی شاگرد اول نیز بشود!

دلیل اشاره من به شکست نسبی (اما هنوز خوشبختانه نه کامل) دمکراسی در غرب نیز همین بود. شما یا احتمالاً در غرب زندگی نمیکنید یا اگر هم می کنید پس از دیدگاه متفاوتی به دمکراسی نگاه میکنید که هنوز هم آن را موفق می انگارید. البته در خیلی از کشورهای پیشرفته خوشبختانه هنوز دمکراسی پویایی خود را همچنان حفظ کرده ولی در حال حاضر و در هشت سال گذشته، حداقل در آمریکا، نه فقط دارد سیر معکوس طی میکند که اگر وضع به همین منوال پیش برود در طی حداکثر یک دهه آینده شاهد حکمفرمایی فاشیزمی خواهیم بود که در آنصورت ایران کنونی در مقایسه با آن مهد دمکراسی به حساب خواهد آمد!

طبیعت و خامه محافظه کاران، چه در کت و شلوار و کراوات به گردن، چه عمامه بر سر و عبا بر تن، چه کلیسا و کنیسه رو، و چه اهل معبد باشند، در همه جای دنیا نهایتاً یکی است و دست بر قضا از طریق تجارت جهانی که چند هزار سال است در قبضه کامل و موروثی همین نوع از آدمها است، با یکدیگر اتحاد بسیار قوی و محکمی نیز دارند که هیچگونه انقلاب مردمی یا تحول دمکراتیک نه تنها نمی تواند ریشه آنها را از زمین بر کند که بر عکس، در آخر به نفع خود آنها تمام شده و جایگاهاشان را محکم تر از سابق نیز میکند. (بیشتر این انقلابات و تحولات را خود این قشر حاکم به عمد ایجاد میکنند تا بتوانند نوسانات ارزی، عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، هنری، فرهنگی و حتی میزان نفوس جمعیت را از طریق جنگ و کشتارهای جمعی محلی و اینطور مسایل کنترل کرده و به دلخواه خود اوضاع را بچرخانند.)

با کمی نگاه عمیق تر به تاریخ ایران و جهان، متوجه لپ کلام من خواهید شد.

ارادتمند،

دره دورکی
م ا ر یا مار
03/10/2008 17:11:36

امروزه با کوچک شدن دنیا و مطالعه روی هر موضوعی می توان به نتایج واقع گرایی دست پیدا کرد و لزومی ندارد برای درک وضعیت دمکراسی فرد در غرب زندگی کند .به نظرم توقعی که از تعریف دمکراسی داریم تا حدود زیادی دست کم به نسبت جهان سوم در غرب رشد قابل قبولی داشته و اثار مثبتی برای مردم به ارمغان اورده است .اگر بخواهیم موضوع را با بحث هایی مثل سرمایه داری و تجارت ازاد ارتباط دهیم باید بپذیریم مدل های اقتصادی غرب موفقتر از مدل های امتحان شده در گذشته و بلوک شرق است هر چند ممکن است عوارض و معایب قابل بحثی هم داشته باشد .

توجه به حقوق شهروندی و ازادی های اجتماعی و سیاسی و رد انحصار طلبی در بازار ازاد برای رشد اقتصادی   مشارکت احزاب در سرنوشت سیاسی کشور برابری همه در برابر قانون از فاکتورهای رو به رشد دمکراسی غربی محسوب می شود که به احتمال زیاد در همه جا به یک اندازه عملی نشده است ولی راهی که میروند بر مبنای احترام به حقوق بشر خواهد بود .

مبنای بحث ما گذشته سیاسی غرب در زمان جنگهای جهانی اول و دوم نیست ان دوران تمام شده و دوران جدید را باید با فاکتو رهای جدید تحلیل کرد .دنیای امروز دنیای جدیدی است .دهکده کوچکی که با تحلیل های جنگ جهانی دوم نمیشود در باره ی وضعیت امروز حرف درستی زد.باید به تاریخ نیم نگاهی داشت ولی شرایط را با توجه به تغییرات به وجود امده تحلیل کرد.

به نظرم بهتر است نسبت به ارمان دمکراسی خوش بین باشیم ارمانی که اگر چه درراه پر فراز و نشیبی که می رود با مشکلات و مسایل زیادی روبرو شده و خواهد شد ولی دمکراسی راهی است که حداقل توی دنیای امروز می تواند امیدی برای احقاق حقوق مردم از حاکمیت باشد .

فرشید

م ا ر یا مار
04/10/2008 10:26:53
فرشید عزیر، شما از "اصل" دمکراسی میگویید که من نه فقط مخالفتی با آن ندارم که به شدت به آن معتقد نیز هستم. من اما از واقعیتی که اکنون در بعضی از کشورهای دمکراتیک در جریان است دارم حرف میزنم که بحث دیگری است.

در آمریکا، بخصوص بعد از واقعه ساختگی 9/11 گروههای فشار و محافظه کاران افراطی در هشت سال گذشته قوانینی تصویب کرده اند و اعمالی انجام میدهند که کاملاً غیر دمکراتیک بوده و تنها نتیجه اش آبروریزی هر چه بیشتر برای خودشان بوده اما نه فقط از رو نمیروند که روز بروز هم پر رو تر و هم قدرتمند تر میشوند! این امر البته حقانیت دمکراسی و شکست فاشیزم را بیشتر نشان میدهد اما حرکت کلی محافظه کاران قدرتمند در جامعه آمریکا در حال حاضر که با تقویت نیروهای مذهبی (عمدتاً مسیحی) سعی در ایجاد تغییرات اساسی در نظام اجتماعی و سیاسی آن کشور دارند (و احتمالاً موفق نیز خواهند شد) دارد این کشور را به قهقرایی میبرد که شاید قابل مقایسه با سقوط دولتهای امپراطوری قدرتمند هخامنشی و ساسانی در ایران باستان باشد.

آمریکا، متاسفانه در آستانه فروپاشی بسیار خطرناکی است که نه بدست تروریستهای مسلمان و نه بدست کمونیستهای چینی یا کره شمالی و کوبا و امثال آنها و نه حتی بدست سوسیالستهای اروپایی اتفاق خواهد افتاد! آمریکا از درون از هم پاشیده است و این تقصیر دمکراسی نیست بلکه بخاطر سوء استفاده ای است که از آن در آمریکا میشود. نمونه های تاریخی آن هم در مقیاس مشابه با آمریکای امروز را میتوان در تاریخ امپراطوری رم  یا همان امپراطوریهای ایرانی خودمان که از رم هم قدیمی تر هستند مشاهده کرد.

گرفتاری دمکراسی، یا "پاشنه آشیل" آن، در همان آزادی است که مهمترین عنصر آن است: این آزادی، در آمریکا، از همان آغاز استقلال، به آزادی سرمایه داری تعبیر شده (که اشکالی هم ندارد و فی نفسه بسیار مترقی است) اما با تبصره های متعددی که به مرور به آن در واقع چپانده اند، آنچنان آن را از حالت درست خود خارج کرده اند که بدبختانه یکی از بهترین جوامع و در حقیقت پایه گزار اصلی دمکراسی در دنیای امروز، یعنی آمریکا را، دارند به ته چاه پرتاب میکنند! (و اصلاً هم برای آنهایی که دارند این کار را میکنند مهم نیست: آنها پول و سرمایه فراوانی را که از این طریق فراهم میکنند از آمریکا خارج کرده و در جایی دیگر به جریان خواهند انداخت - به احتمال زیاد در برزیل که زمینه ساخت آن را هم از سالها پیش فراهم کرده اند.)

همانطور که حتماً شما و همگی میدانیم، هم اینک آمریکا مرفه ترین، ثروتمند ترین و در عین حال بدهکارترین کشور دنیا به بانک جهانی است! این مانند آن است که من یا شما مرتباً از یک منبع مالی معتبر (اما فی نفسه کاذب!) پول قرض کنیم، درآمد افراد خانواده خود (مالیات ملت آمریکا که با زحمت بسیار کار میکنند و همیشه به بانکها و سایر مراجع بدهکار هستند) را نیز از آنها بگیریم و در جیب خود بگذاریم و خرج زیبا سازی ظاهر خانه و باغ و باغچه کنیم، به خوشگذرانی هم بپردازیم و مرتباً هم با همین پولها اسلحه بخریم و در خانه های همسایه های بدبخت و بیچاره محل و خارج از محل نیز جنگ و دعوا راه بیاندازیم و هم از آنها بکشیم و هم از افراد خانواده خود کشته دهیم، اما همان پول کلان را خرج به مدرسه فرستادن همان افراد خانواده یا ایجاد کار و شغل و درآمد برایشان نکنیم! یا اگر مریض شدند، نتوانیم مخارج بیمارستانشان را بپردازیم با اینکه بهترین و مجهزترین بیمارستان را هم با همین پولهای زورکی و قرضی در همسایگی خانه خود ساخته ایم. روز به روز هم بیشتر از همین خانواده پول (مالیات) طلب کنیم و بیشتر از دیروز از منابع مالی غیر خودی (بانک جهانی و صندوق بین المللی پول) وام بگیریم و همان اشتباهات یا حتی بدترش را با وقاحت هر چه تمامتر تکرار کنیم!

شکست اخیر Stock Market در آمریکا، بزرگترین شکست آن پس از مورد مشابه و خیلی معروف آن در دهه 30 میلادی در قرن گذشته است. مجلس سنا و کنگره آمریکا همین دیروز بالاخره تصویب کرد که از مالیات این مردم (که از سختکوش ترین ملل جهان هستند!) مبلغی معادل 700 میلیارد دلار به شرکتهای بزرگ اما ورشکسته کمک مالی شود! علت ورشکستگی آنان هم چیزی نبوده به جز مدیریت غلط و مسامحه و اشتباهات در برنامه ریزی و یک فهرست بلند بالا از خطاهای مشابه دیگر و صد البته بخور بخوری که در آمریکا (بر خلاف ایران و کشورهای غیر دمکراتیک دیگر که  در سطوح دولتی جریان دارد) در همین شرکتهای خصوصی در جریان است. (البته افراد سطح بالای دولت آمریکا مثل رئیس جمهور و نمایندگان کنگره نیز در این میان سهمک قابل توجهی از این حیف و میل بیت المال مسیحیان و مسلمانان و یهودیان و بودائیان مقیم آمریکا میبرند هر چند در لوای قوانین و مصوبه های به ظاهر دمکراتیک آن را توجیه و ماستمالی میکنند!)

من هم سالها پیش که به آمریکا آمدم مثل شما فکر میکردم (و هنوز هم در مورد خود اصل دمکراسی همان عقاید و نظریات را دارم) اما آنچه که در واقعیت در آمریکا جریان دارد با آنچه که در نفس قانون اساسی آن و ماهیت حقیقی دمکراسی وجود دارد دو چیز کاملاً متغایر هستند.

با تشکر و احترام
م ا ر یا مار
04/10/2008 10:42:54
دره عزیز
بحث شما در باره دموکراسی در برگیرنده فرضیه هایی است که ارزیابی آن ها نیازمند بحث مستقلی است اما در باره اشاره شما به ماجرای ساختگی اا سپتامبر باید بگویم این خود بخشی از پروپاگاندای منتقدین افراطی نظام سیاسی آمریکاست و پذیرفتن آن نیازمند پیش فرض هایی است که شواهد تجربی ندارد.
م ا ر یا مار
04/10/2008 23:20:54

بحث در باره ی سیاست های امریکا و احزاب درون این کشور رویکرد های اقتصادی و اینده ان بحث مفصلی است که به نظرم ما را از بحث اصلی که دمکراسی بود دور کرد .

نظرات شما میتواند مخالفان و موافقانی داشته باشد ولی با تمام این اوصاف وضعیت دمکراسی در جهان سوم به نسبت غرب از وضع مطلوبی برخوردار نیست همین روزنامه و رسانه ها را در نظر بگیرید همین رکن چهارم دمکراسی بعد مقایسه کنید .نمی خواهم بگویم انها اشکالی ندارند میخواهم بگویم به نسبت جهان سوم وضع خیلی بهتر است.

فرشید       شیراز.

 

م ا ر یا مار
05/10/2008 09:16:25
با سلام دوباره به فرشید عزیز،

بله، حرف شما راجع به دمکراسی بود ولی مثالهای من هم لازم بود چون احساس میکنم که بیشتر مردم در همه جای دنیا (و کاملاً هم درست است که) آمریکا را دمکراتیک ترین کشور دنیا بدانند. (اینرا هم خوب میدانم که همین الان در ایران عزیز خودمان خیلی از جوانان ما چقدر در دلشان یا کلامشان به آمریکا و غرب علاقه دارند هر چند که متاسفانه تا حد زیادی در اشتباه هستند، حداقل در نوع برداشتی که از دمکراسی و آزادی آمریکایی و غربی دارند.)

در مورد فاجعه 11 سپتامبر سال 2001 هم اگر حرف من و امثال من را قبول ندارید فقط به یک نکته اکتفا میکنم تا منظور مرا برای شما روشن کند:

آن ماجرا و برنامه ریزی فوق هوشمندانه ای که در آن به کار رفته و با موفقیت هر چه تمامتر نیز اجرا شد، خیلی نبوغ آساتر از آن بود که مشتی تروریست متعصب و بی شعور با پس زمینه های فکری مشخصی که در آنها سراغ داریم توانسته باشند طراحی و اجرا کنند!

شواهد و حتی مدارک زیادی هم برای اثبات این مدعای من وجود دارد ولی در اینجا واردش نمیشوم چون هم از موضوع ما خارج است و هم حرف خیلی به درازا خواهد کشید. فقط این را اضافه کنم و این بحث را (پیش از اینکه FBI و CIA و Homeland Security برای دستگیری من و بردنم به جایی نامعلوم به سراغم بیایند) تمام کنم: تمام اخبار مربوط به آن دوران از چهار هواپیمای مسافربری ربوده شده توسط تروریستهای اسلامی که در چهار نقطه مختلف به چهار هدف مختلف حمله کردند حرف میزدند و گزارش میدادند. فیلمها و عکسهای زیادی هم از این چهار نقطه موجود است ولی فقط در دو تا از آنها ما هواپیماهایی را میبینیم که به برجهای دوقلو در نیویورک اصابت کردند (که آنها هم مسافربری نبودند و اصلاً سرنشین نداشتند بلکه با کنترل از راه دور هدایت میشدند و مقدار زیادی مواد منفجره و آتشزا با خود حمل میکردند که نمایش چشم خیره کنی را اجرا کنند!) و در دو مورد دیگر، یکی پنتاگون بود که یا با راکت و از یک هواپیمای ارتشی آمریکایی از نوع C-130 مورد هدف قرار گرفت، و دیگری هم که نقطه ای در پنسیلوانیای آمریکا بود که اصلاً معلوم نشد چه اتفاقی در آنجا افتاده است هر چند تبلیغات بر این بود که یک هواپیمای مسافربری در آنجا سقوط کرد چون مسافران و خلبان "مقاومت" کرده و با هواپیماربایان تروریست در افتادند و باقی ماجرا!

به اینکه چرا باید چنین سناریوهای "محیرالعقولی" در آمریکا و در چنان برهه ای از زمان به نمایش گذاشته شود نمیپردازیم که به قول خود شما از مبحث اصلی ما یعنی خود دمکراسی و نبود یا کمبود آن در خیلی جاها (منجمله خود آمریکا و بسیاری از کشورهای مثلاً دمکراتیک دیگر) کاملاً بیرون است.

اگر در ایران و بسیاری از کشورهای مشابه (با فرهنگهای کهن امپراطوری) دمکراسی آب و رنگ درستی ندارد، علل بسیاری را میتوان برشمرد اما از نظر من مهمترین آن این است که -حداقل در مورد ما ایرانیان- اصولاً خامه و طبیعت این مردمان (علیرغم آزادگی ذاتی که در ایشان هست) با آنچه در غرب به آن دمکراسی و آزادی میگویند مطابقت و رفاقت ندارد. نوع دمکراسی یا مردمسالاری که در ایران هست با مال غرب متفاوت است والا ما هم نوعی آزادی و دمکراسی خاص خود را همیشه در ایران داشته ایم و همین الان هم داریم ولی مسلماً این آن چیزی نیست که من یا شما به عنوان دمکراسی (مبتنی بر الگوی غربی آن) با آن موافقت داشته باشیم.

مثالی که خود شما از آن حکایت خنده دار (و در عین حال غم انگیز) آورده اید بخوبی این را نشان میدهد: مار یعنی جانوری که ما به چشم دیده ایم و با صوتی خاص نامی برای آن بر زبان می آوریم: م - ا - ر ... در حالیکه نوشتن آن با حروف شباهتی به خود جانور ندارد پس معلوم است که آدم بیسواد کدام "تعریف" را انتخاب خواهد کرد!

اما جالت آن است که اگر کمی بیشتر به خود کلمه مار در ا ملای فارسی آن دقت کنید متوجه خواهید شد که بی شباهت به خود جانور نیست! متاسفانه در اینجا نمیتوان تصویر گرافیکی را به این نوشته ها افزود اما خودتان کلمه "مار" را روی کاغذ بنویسید، بعد سر بالایی "ا" و "ر" را با یک قوس کوچک به هم بچسبانید، آنگاه خواهید دید بسیار شبیه به یک مار واقعی خواهد شد!

میدانم فکر خواهید کرد که دارم شوخی میکنم و واقعاً هم مثل شوخی است اما در عین حال واقعیت هم دارد.

شاید این همان تفاوت بین دمکراسی از نوع ایرانی با نوع غربی آن باشد؟ در غرب، یعنی حداقل در فرهنگ زبان انگلیسی، ضرب المثل معروفی هست (که ریشه ی بنی اسرائیلی دارد) و آنهم به این شکل است:

Seeing is believing

که معنی آن میشود چیزی از نوع "تا نبینم باور نمیکنم!" و جالب آنکه هنوز هم در غرب آزاد و دمکراتیک و با سواد - بخصوص در آمریکا - این ضرب المثل کاربرد خیلی زیادی دارد.

با تشکر
م ا ر یا مار
06/10/2008 00:02:11

در مورد حوادث 11  سپتامبر فرضیه و نظرات زیادی وجود دارد .

در این که دمکراسی موحود در غرب تا ارمانی که همه ی انسانها به حقوق واقعی خود برسند و حاکمیت حکومت مردم بر مردم باشد فاصله زیادی دارد هیچ تردیدی نیست ولی وقتی به تاریخ پشت سر نگاه کنیم به راهی که بشریت تا امروز افتان و خیزان امده باز هم حس میکنیم قدم های بزرگی برای احقاق دمکراسی برداشته شده.

ما نسبت به اینده راه درازی پیش رو داریم ولی به نسبت گذشته مردم در دنیای امروز به حقوق بیشتری دست پیدا کردند هر چند مشکلات بزرگی هم برای حل کردن پیش رو دارند.

فرشید.

م ا ر یا مار
06/10/2008 09:40:05
بله، با این نظر شما موافقم که به هر حال ما امروزه از آزادیهای فردی و اجتماعی بیشتری نسبت به گذشته ها برخورداریم و کاملاً قبول دارم که هنوز هم راه زیادی تا دمکراسی هر چه کاملتر باقی است. امیدوارم این راه به درستی ادامه یابد و قطع نشود.

دُرّه